شبهای تنهایی
راهی برای فرار از.......................
شبهای تنهایی
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1384

                                            

 

اگرمعجزه مقدور است اگرقلبت پرازنوراست
 
اگرچشمم به جزچشمت به روی هرکسی کوراست

اگرچون خستگان گشتم اگرهم خسته ات کردم

اگربی میل بودی ومن به خودوابسته ات کردم

 حلالم کن ,حلالم کنUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
دراین دنیا نکردم من گناهی Upgrade your email with 1000's of emoticon icons 


 فقط کردم به چشمانت نگاهی


اگر باشد نگاه من گناهی

 مجازاتم بکن هر طور که خواهیUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 
 
 زندگی اجبار است مرگ انتظار است عشق بک بار است

 جدایی دشوار است فکر تو تکرار است
 
  
 کاش گناهی کنم که مجازاتش

 تبعید به قلب تو باشه...
 
 

یکشنبه 14 اسفند ماه سال 1384

این روزا که میگذرد احساس می کنم یکی از جاده های پر و پیچ و خم و

 

مه آلود زندگی منو به سوی خود می خواند...برای پیدا کردنش همه جا را

 

میگردم ازهر پنجره بازی به امید اینکه اورا ببینم سرک می کشم ولی نیست...

 

روزها منتظر یه قاصدک تا خبری برایم بیاورد ولی قاصدکها هم نشانی من

 

را گم کرده اند...شبها آسمان را نگاه می کنم تا شاید بتوانم نشونیشو از ستاره ها

 

بگیرم ولی ستاره ها هم یادشون رفته نیم نگاهی به زمین بندازن تا نگاه یه

 

منتظر را ببینند... ازهمیشه احساس میکنم خسته تر و دلتنگ تر از همیشه به

 

دنبال پناهگاه امن و مطمئن خود می گردم تا با رسیدن بهش کمی آرامش بگیرم

 

 ولی مثل اینکه مهربونی که اون بالاست به تنهایی محکومم کرده.....

 

مهربون عالم اگر تو اینطور میخوای باشه من که حرفی ندارم همه ی دلتنگیها و

 

بی کسی ها برای من ولی ازت میخوام اونی که دوست ندارم هیچ وقت غمشو

 

ببینم بخنده و شاد باشه.اونو تنهاش نذار و همیشه باهاش باش .فقط ای کاش بهم

 

می گفتی تا کی چشمهای منتظرم باید به جاده ی زندگی باشه....؟؟؟


دوشنبه 8 اسفند ماه سال 1384

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند

چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد

آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده

خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

روبروی آینه نشسته ام .... آیا این منم؟!!!

شکسته... دلتنگ... تنها    تو با من چه کردی!؟؟؟

شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد

دیگر هیچ نخواهم گفت    اما منتظرم...

انتظار دیدن دوباره ی تو برای من اکسیر زندگیست

پس برگرد     عاشقانه برگرد    برای همیشه......


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18762


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها