شبهای تنهایی
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
راهی برای فرار از.......................
شبهای تنهایی
آرشیو
یکشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1385

یادته گفتی بهم تا شقایق زندست زندگی باید کرد نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد . . .

یادته گفتی بهم اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی من اومدم آهسته نرمتر از یک پر قو خسته از دوری راه خسته و چشم به راه . . .

یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار فکر کنم شدن دچار. . .

تو خودت گفتی که تنهاست ماهی اگه دچار ریا باشد آره تنها باشد یار غمها باشد. . .

یادته می گفتی گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا با آواز شقایق که در آن زندانیست دل تنهائیتان تازه شود. . .

دیگه اون شقایق که اسیر قفسه صاحب یک نفسه نیست که تازگی بده این دل تنهایی ما پس کجاست اون قفس شقایقت منو با خودت ببر به قایقت . . .

راست می گفتی کاش مردم رازهای دلشان پیدا بود آره کاشکی این دلشون شیدا بود من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب تو خودت گفتی بهترین چیز :

رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق ترست

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181917


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها