شبهای تنهایی
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
راهی برای فرار از.......................
شبهای تنهایی
آرشیو
پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1385

به من نگویید که دیگر امیدی نیست

به من نگویید که امروز پایانی بود برای همه چیز

لحظه به لحظه زندگی برایم همچون مرگی شده

گویی دیرگاهی ست که نفس هایم را به شماره نشسته ام

شب هایم را با درد صبح شدن به سر می برم٬ای کاش هیچ وقت سپیده دم فرا نمی رسید

تمام حرف ها ٬نصیحت ها برایم در ذهن همچون نسیمی شده که در لحظه اثرپذیر است

به دنبال راهی برای فرارم٬فرار از دست این آواهای هذیان وار

در میان انبوهی از کابوس ها به دنبال درمانی می گردم تا سپیده دم را نبینم

چه دردناک است اینکه درد را حس کنی و ندانی آن درد چیست

روزها قهقهه سرمی دهم و سپیده دم اشک رادر وجودم خفه می کنم

خاطرات٬سخنان ٬حرف ها ٬همه و همه برایم همچون رویایی دوردست به نظر می رسد

من به دنبال نشان از خودی که دیرزمانی ست آن را گم کرده ام می گردم

گویی درمان را نابود ساخته اند

زمان برایم تا کدامین لحظه درد را می کوبد؟

کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت. . . !!!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181917


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها