شبهای تنهایی
راهی برای فرار از.......................
شبهای تنهایی
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
چهارشنبه 18 بهمن ماه سال 1385

درهجوم هوسهای پلید

حبس ابد داشت می خورد تن

نیشخندی بر وجودش

به زیر تورم گناه

در سطح فراموشی

خرواری از خاطرات مرد

تاریکی می درخشید

ریشه می کرد در مرد

و

تنیده شده بود مرد با او

انگار از تبار تاری بود

مبهم فوران می کرد

درد می کرد

ذهن پر اتاق

به شیشه می کوبیدند شیطانکها

پر میکردنند ناهوشیاری اتاق را

از وسوسه ها

زنجیره ی مرد

تا به کجا می رفت

اینجاست

مرز جهنم و بهشت

در هجوم زشتهای پلید

در سطح فراموشی

روشنی های مرد


یکشنبه 1 بهمن ماه سال 1385

kheili deltangam ...

 

به نام خدای حسین . . .

امشب دلم هواتو کرده...کلی اشک ریختم.بوی محرم حسین رو حس می کنم.

منم یه حرفایی دارم...صدامو می شنوی؟

می دونم خیلی کوچیکم اما تو رو به حرمت اشکهایی که ریختم جوابمو بده...

نذر کردم...به خودش هم میگم...پیرهن مشکی رو می پوشم...میام...

خودت می دونی از بچگی اسم قشنگت رو که می شنیدم اشک تو چشمام میومد.

می دونم خیلی دور شدم...می دونم همین دور و بری...

منم جوون هستم ها...می بینی؟

اما شکستم...این صدای همون پسر همین یکی دو سال پیشه که...

 توی همین شبستان ها بود که خیلی چیزا یاد گرفتم...

محرم امسال هوامو داری یا نه؟ نذر کردم...

خودت می دونی تو دلم چه خبره...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18775


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها