شبهای تنهایی
راهی برای فرار از.......................
شبهای تنهایی
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
پنجشنبه 30 خرداد ماه سال 1387

باز امشب دلم بار گریه دارد. علت نمیدانم. سبب نمیدانم. ولی حال را میدانم. حال عجیبی دارم امشب. غم غریبی دارم امشب. بی جهت دلم خونه ، بی جهت غمگینم . دلم میخواهد بگریم. غریبانه بگریم. بی کسانه بگریم.
دلم پر است از این دنیای وا نفسا ، دلم پر است از این عادت ها ی زشت. دلم پر است از صدای شور شهر نشینی ، دلم پر است از مزه بلند با هم نشینی. می خواهم امشب تنها باشیم. من و تو ، من و عشق ، من وما.
دستم بی اختیار می دود بر روی کاغذ، زبانم بی صدا می خواند از روی سطر های نوشته قلبم. اه امشب چگونه شبی است؟
صدایی از دور نوایی غمگین زمزمه می کند. نوایی پر شور ، پر درد ، پر عشق.
تاب امشب ندارم. امشب عجیب ترین شب زندگی ام است. امشب غم عجیبی دارم. باز امشب دلم بار گریه دارد.


چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387

آری این فریاد که قرنهاست تندیس عظیم جهل ابوالبشر را به دوش می کشد ستودنیست !

فریاد مردی دست و پای بسته بر همنوع آزاد ذهن بسته اش

فریاد کودکی گستاخ بر بلندای سکوت شب

فریاد اناالحق آزاد مردی در آوار گنگان و کران

فریاد ذهن من فریاد ذهن تو

فریاد قناری محصور در قفس

آری این فریاد ستودنیست و سکوت غارت گر خاطره هاست

غارتگر خاطره های سبز فصل آزادی

غارتگر لبخند از لبان آبادی

غارتگر حیای زن بد کاره

من از این سکوت دلگیرم و

بندبند وجودم فریاد یست بلند بر قامت این تندیس پیر

آری این سکوت غارت گر خاطره هاست و

همتی بلند لازم است این فریاد را


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18756


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها