شبهای تنهایی
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
راهی برای فرار از.......................
شبهای تنهایی
آرشیو
سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387

 

در قرنهای دور

 در بستر نوازش یک ساحل غریب

زیر حباب سبز صنوبرها

همراه با ترنم خواب آور نسیم

 از بوسه ای پر عطش آب و آفتاب

 در لحظه ای که شاید

 یک مستی مقدس

یک جذبه

 یک خلوص

خورشید و خاک و ‌آب و نسیم و درخت را

 در بر گرفته بود

موجود ناشناخته ای درضمیر آب

یا روی دامن خزه ای در لعاب برگ

یا در شکاف سنگی

در عمق چشمه ای

از عالمی که هیچ نشان در جهان نداشت

پا در جهان گذاشت

فرزند آفتاب و زمین و نسیم و آب

 یک ذره بود اما

جان بود نبض بود نفس بود

قلبش به خون سبز طبیعت نمی تپید

نبضش به خون سرخ تر از لاله می جهید

فرزند آفتاب و زمین و نسیم و آب

 در قرنهای دور

 افراشت روی خاک لوای حیات را

 تا قرنهای بعد

آرد به زیر پر همه کائنات را

 آن مستی مقدس

آن لحظه های پر شده از جذبه های کوچک

آن اوج آن خلوص

 هنگام آفرینش یک شعر

در من هزار مرتبه تکرار می شود

ذرات جان من

 در بستر تخیل تا افق

آن سوی کائنات

زیر حباب روشن احساس

از جام ناشناخته ای مست می شوند

دست خیال من

انبوه واژه های شناور را در بیکرانه ها پیوند می دهد

آنگاه شعر من

از مشرق محبت

چون تاج آفتاب پدیدار می شود

این است شعر من

با خون تابناک تر از صبح

با تار و پود پاکتر از آب

این است کودک من و هرگز نگویمش

در قرنهای بعد

چنین و چنان شود

باشد طنین تپش های جان او

با جان دردمندی همداستان شود


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 181917


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها